SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

مشخصات بلاگ
SuPeR Review

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

(استاد مرحوم حسین پناهی)

برای همکاری و هماهنگی با ایمیل :

Stage@mailfa.org

تماس حاصل فرمایید.

• کسانی هم که مایل به تبادل لینک

هستن ، ما رو با عنوان وبلاگمون لینک

کنن ، بعد تو قسمت نظرات وبلاگمون

اسم و آدرس وبلاگشون رو بذارن که هم

سر بزنیم هم نظر بدیم و هم لینک کنیم.

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

این روزها ...

دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۲، ۰۵:۴۵ ق.ظ


این روزا بغض سنگینی تو گلو دارم و غم و غصه های زیادی رو دارم تحمل می کنم ... 

درد تنهایی ، درد دوری و فراق ، درد انتظار و از همه ی این دردهای عاطفی که بگذریم ... 

دردهای روحی و روانی و جسمانی داره منو از پا در میاره ... ازتون خواهش میکنم برام 

دعا کنید و ازتون میخوام اگر میتونید با جمله های دل گرم کنندتون بهم آرامش بدید ... 

فقط خواهش میکنم سرزنش نکنید ... فقط نیاز به آرامش دارم. 

 

۹۲/۰۸/۱۳

نظرات  (۱۲)

نیازمندیکه به تو روی اورده است. فرستاده خداست
کسی که او را محروم دارد خدا را محروم داشته
و کسی که به او بخشیده به خدا بخشیده
پاسخ:
درود adrina گرامی .

سپاس از حضورتون و سپاس از متن زیبایی که نوشتید.

امیدوارم که همیشه موفق و سلامت و شاد باشید.
درود...
سلام دوست عزیز مشکلتون چی بود؟
پاسخ:

درود ... 

اگه پست + detest of autumn +
 رو بخونید ، متوجه مشکل خواهد.

آموخته ایم از تو وفاداری را
خون تو نوشت معنی یاری را

ای کاش که آب کربلا می آموخت
آن روز زچشمت آبرو داری را …

پاسخ:
درود بانو بهار.
ضمن عرض تشکر و سپاس برای حضورتون و متن زیباتون ، ایام سوگواری رو تسلیت عرض میکنیم.

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!

نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

جان منسوخت بر " آن مرد " که در شط فرات، تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!

هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!
پاسخ:
سلام بانو فاطیما.

خیلی زیبا بود . تسلیت میگم روزهای غربت و اسیری خاندان و یاران حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و شهادت ایشان.

واقعاً ممنون برای این سروده ی زیبا.
صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر

این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش . . .
پاسخ:
درود بانو.
سپاس از حضورت و سپاس از متن زیبایی که نوشتید. :(


اینو خیلی دوسدارم وزیاد گوش میدم توأم گوش کن

  انقده دور خودت نچرخ زمونه دورت میزنه

اینا بازی روزگاره  نه دست تو نه دست منه

آخه فقط تو نیستی تو دنیا که کارت گیر روزگاره

========

ولی حتی یه لحظه کم نیار هیچ کاری نشد نداره

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصل سر رفت و امیدت آخراشه

========

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه*

========

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخرا شه

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

========

اگه مسیر زندگیت راهی واسه رفتن نداشت

اگه هیچکی نموند و همه جا زدن و سایتم تنهات گذاشت

می خوای تسلیم سرنوشتت بشی حتی حرفشم نزن

========

یکی همین نزدیکیاست،پیش تو پیش من

اونی که این مسیرو پیش پات گذاشت هواتو داره تا آخرش

خودشم همین نزدیکیاست که دلگرمیم به بودنش

=======

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

========

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

اگه دنیا پشت سر هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه

اگه خسته شدی و حوصلت سر رفت و امیدت آخراشه

========

اگه حتی حس می کنی تنها ترین آدم رو این زمینی

ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه

 

پاسخ:
درود بانو...
سپاس از حضورت و سپاس از نظرتون.
ولی این متن مثه ماجرای " با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه" س :(

salame dobare.intori nagid.heyfe omretone be na omidi o ghose begzare....be khodeton biayd.ghadr zendegi ro bedonid.bozorgtarin  asheghe to khodast  az khodesh bekhah.be mashghesh javabe rad nemide.
پاسخ:
سلام بانو شیدا.
خیلی ممنون از اینکه باز هم به این وبلاگ سر زدید و ممنون برای نظرتون.
اما ، به نظر من زندگی مثل باتری میمونه ، تا وقتی که شارژ داره ازش باید 
استفاده کرد ، چون ممکنه تاریخ مصرفش تموم بشه و دیگه غیر قابل استفاده
باشه .... اما اگه استفاده نکنی یه پوئن منفی محسوب میشه ، چون باید بزنی
تو شارژ (البته اگر خاصیت شارژ مجدد داشته باشه) ... زندگی من مثه باتری 
سولفاته س ... دیگه جای شارژی هم باقی نذاشته که من بخوام شارژش کنم
و دوباره ازش استفاده کنم.این یعنی همون امید ... دیگه امیدی نیست ... اگر 
امیدی هم باشه میلی نیست ... شاید بدونم که این زندگی ارزش غم خوردن و 
ناراحت شدن نداره ... ولی از همه بدتر اینه که اینو میدونم که اگر ارزش غم خوردن
نداره پس ارزش هیچ چیزی رو نداره .. چون میگن پایان شبِ سیه سپید است ... 
اما زندگی من فقط شده غروب دلتننگ پاییزی ... این وسط اگر جای امیدی باشه 
همون زیبایی ها و بهار سبزیِ که پیدا میشه ... و الا همه ش رنگ و بوی پاییز و 
غروب دلگیر و سرد داره :-(
salam.omidvaram naghshe kanaro nadashte basham.vali in azyatam mikone ke ye nafar be darde man dochar bashe o natona rahat edeme bede,shoma khodet nemikhay .chera?onike rafte dige barnemigarde va hatta age bargarde dige mesle gozashte nist.pas ye zendegie jadid ro besaz.hamechiro az no.tanha...tanhaye tanha o bedone tavagho o entezari az adamaye atrafet.bikhod khodeto mahkom be in zendegie tarik nakon
پاسخ:
سلام شیدا خانم.
اول باید بگم ، این چه حرفیه که میزنید ؟! کنه یعنی چی ؟! مثه اینکه 
من مزاحمتون شدما ... دوم باید بگم که من ، خاطراتم مثه جای مداد 
میمونه ، شاید کمرنگ بشه ، ولی هیچوقت بصورت کامل پاک نمیشه.
چند شب با یکی از دوستام حرف میزدم ، بهش گفتم میای بریم فلان 
جا ؟! ... یه دفعه سکوت کرد ، بعد گفت : نه ، من از اونجا خاطره ی 
خوبی ندارم ... بهش گفتم : چطور ؟! ... چیزی نگفت : از سکوتش فهمیدم
که اونم درد منو داره ... گفتم بی انصاف تو اینجوری میگی من چی بگم ؟!
که همینجایی که ایستادیم ، همین همین خیابون روبرویی ، همین لباس،
همین خونه ، همه جا ، همه چی خاطره ی اونه ؟؟!!!! من چی بگم ؟؟!!
گفت : تو باید از اینا دور بشی ... گفتم : من از خونه و لباس و خیابونو و 
اصلاً از این شهر دور بشم ... از مغزم ، از خاطره هایی که تو سرم نقش
بسته چجوری دور شم ؟! من چجوری دور کنم خاطراتی رو وقتی که حالم
خوبه و روزم عادیه ، یهو تصویرش میاد جلو چشمم ؟! من خودمو بکشم 
راحت میشم ... نه ؟! آخه بدبختی اینجاست جرأتشم ندارم[گریه][گریه]
فقط زجر میکشم[ناراحت][گریه][گریه][قلب شکسته][گریه][گریه][گریه]

salam.khodet bekhay joratesh peyda mishe.nemigam manam jorat dashtamo tamom shode aslan adama baham fargh daran vali daram talashe khodamo mikonam  hadeaghal bekham  az zehnam bere.khodet faghat ye omidi az ye jaee peyda kon...albate omidet adama nabashana chon  adama vafa nadaran....bekhah...to bekhay kafie
پاسخ:
سلام شیدا خانم.
خودتون هم اشاره کردید به این موضوع ... که آدما با هم فرق دارن.
منم شاید خیلی از مواقع پیش میاد که یادم میره این موضوع ، اما کاملاً
بی اختیار و بدون اینکه خودم بخوام یا اصلاً اتفاقی افتاده باشه ، تصویری
مثل یه فلاش بک از جلو چشام رد میشه و ناخودآگاه و بدون اینکه بخوام
دلم تنگ میشه ، شاید خیلی سعی هم کردم که زود فراموش کنم ، اما
همون لحظه دردناکِ ... همون فلاش بک که میاد تو ذهنم ، همون تصویر 
آنی منو دلتنگ میکنه :-( و الا دیگه مشکلی نیست ، دیگه با خودم کنار 
اومدم که آدمای  این دنیا (بلا نسبت) به خودشونم وفا ندارن ، چه برسه ...
salam man tajrobei nadashtam khoob dg goftam faghat ye nazari bedam dg
پاسخ:
درود Solmaz گرامی.
سپاس از اینکه به این وبلاگ سر زدید . همینکه مهربانی کردید و به این وبلاگ سر زدید حتی با اینکه
تجربه ای ندارید بسیار جای سپاسگزاری داره.
امیدوارم که شما هیچوقت به این درد دچار نشید و امیدوارم که همیشه خرسند و تندرست باشید.
خواهش میکنم . قابلی نداشت
پاسخ:
درود ... 
سلامت باشی .

salam.aval inke  u tasvire mano gozashtamid na mozahem.badesham mage cheghadr gharare omr konim ke hamasho bekhatere bivafaeeye adama az dast bedim.liaghate ma in zendegie sakht nist....nazar ba gham refighe hamishegi shi ...nazar ba naomidi kamelan ashna beshi....liaghate to bishtari bishtaraz inast.......
پاسخ:
سلام ... 
از اینکه باز سر زدید و با جملات دلگرم کننده تون منو خوشحال کردید ممنونم.
همونطور که در وبلاگتون عرض کردم یخورده اوضاع و شرایط برای من متفاوته ...
ولی در کل همونطور که تو وبلاگتون هم گفتم , کاش میشد لااقل دوست خوبی
داشته باشم ، که لااقل نیازهای عاطفی و دغدغه های  روحی و روانی به وجود نیاد...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی