SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

مشخصات بلاگ
SuPeR Review

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

(استاد مرحوم حسین پناهی)

برای همکاری و هماهنگی با ایمیل :

Stage@mailfa.org

تماس حاصل فرمایید.

• کسانی هم که مایل به تبادل لینک

هستن ، ما رو با عنوان وبلاگمون لینک

کنن ، بعد تو قسمت نظرات وبلاگمون

اسم و آدرس وبلاگشون رو بذارن که هم

سر بزنیم هم نظر بدیم و هم لینک کنیم.

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

پیوست متن ♠هنوزم دوستش دارم♠

دوشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۲، ۰۲:۳۲ ب.ظ


سلام دوستان .

دو روز پیش مطلبی رو با عنوان ♠هنوزم دوستش دارم♠ درج کردم و با استقبال گرم و خوب 

شما عزیزان رو به رو شدم و حاصل این محبت 35 نظر مفید بود.

خیلی از شما دوستان ، تجربیات و نظریه های خوبی در اختیارم گذاشتید و خیلی هاتون هم

به گرمی همدردی کردید و عده ای هم که تجربه ای نداشتن لطف داشتن و حتی اعلام کردن

واقعاً همه ی نظرات ارزشمند و قابل احترام بود.

واقعاً از تک تکتون ممنونم برای این لطف و محبت هاتون.smiley

چند تا نکته  رو در مورد اون پُست باید اشاره کنم که برای خیلی از عزیزان سوال شده بود:

- دوستان من الان با هیچکدوم از اون دوستان نیستم و فقط خاطراتشون هر از گاهی اذیتم میکنه

البته تا چند وقت پیش مدام دوست و قهر میشدیم تا اینکه بالاخره تموم شد.

- منظور از "عشق" و "عاشق" با تعریف علاقه ی بسیار زیادِ ... نه به اینکه همه رو به دید همسر

ببینم.

- من از لحاظ احساسی واقعاً خیلی زود به دیگران وابسته میشدم. همونطور که تو کامنت یکی از

دوستان هم عرض کردم ... من یک دوست دارم به نام رضا که تا الان 20 سالِ با همیم ... من و 

رضا خیلی با هم دوست بودیم و هستیم ... و زمان بچگی من تا به یکی عادت میکردم وابسته ش

میشدم و نمی تونستم ازش دل بِکَنم. بنابراین هر موقع رضا باهام قهر می کرد من میرفتم 

منت کشی ، حتی اگر اون مقصر بود بازم من میرفتم منت کشی.(با اینکه معمولا بزرگتر از دل کوچیکتر

در میاره-چون رضا چند ماهی از من بزرگترِ) ... خلاصه این روند دلبستگی و وابستگی ادامه داشت

تا اینکه یک بار توی 14-15 سالگی سر یه موضوعی رضا با من قهر کرد و دیگه هر کاری کردم دوست 

نشد و این دوری برای اولین به بیشتر از 24 ساعت کشید ... چون قبلاً امکان نداشت قهرمون به 24 

ساعت بکشه... خیلی سخت بود اون روزا برام ... چون من واقعاً بهش عادت کرده بودم و نمیتونستم 

دوریشو تحمل کنم ... اما بالاخره و به سختی گذشت و همین عادت شد و بعدها هم دیگه به تجربه 

تبدیل شد ... نمیدونم باید از رضا تشکر کنم برای اینکه کاری کرد که دیگه دلبسته کسی نشم یا

نه ناراحت باشم از دستش که باعث شد که دیگه من نتونم مثه گذشته وابسته بشم به کسی ... 

اما میتونم اینو به جرأت بگم این رفتار رضا بعث شد دیگه من هیچ چیز و هیچکس برام اهمیت نداشته

باشه ... حتی خانواده.حتی بهترین دوستم...حتی کسی که منو خیلی دوسم داره ولی من هنوزم

نمیتونم عمیقاً بهش دل ببندم. و همینم خودش یه دردِ.

نمیدونم از کدوم درد بنالم ... اینکه یه مدت کسایی رو دوست داشتم و هنوزم با خاطرات اوناس که 

روزام سپری میشه یا از کسی که عاشقانه منو دوس داره ولی من دیگه اون آدم گذشته م نیستم

و نمیتونم بهش دل بدم و وابسته ش بشم و همین احساس که دارم بهش ظل میکنم.بارها شده

که بهش گفتم برو،من نمیتونم درکت کنم،حتی همون روز اولی که با هم آشنا شدیم گفتم:برو،

من نمیتونم درکت کنم و این ظلمِ ... اما خودش قبول نکرد...نمیدونم،نمیدونم چی بگم...نمیدونم

چجوری بگم...فقط میتونم بگم خیلی سخته:-(

- در مورد پیشنهاد دوستان هم که باید ازدواج کنم ، علت رو عرض کردم ... باز هم میگم :

1- وضع جامعه(نبود کار-عدم ثبات قیمت ها و تحریم و...)

2- همین مشکلات (عدم وابستگی،مثل گذشته)




 

۹۲/۰۵/۲۸

نظرات  (۱۲)

ببخشیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد خب آخه ما دخترا خیلی بدمون میاد ببین مواظب باش مامانم میگه دمش رو نباید قطع کرد چون یه ماده ی خیلی خیلی سمی داره .
اصلا ببینم میخوای دستت بگیری که چی بشه؟میخوای باهاش اطرافیانتو اذیت کنی؟؟؟خخخخخخ امان از دست شما
پاسخ:

سلام نیلوفر عزیز.

خیلی خوش اومدید ... ممنون از حضورتون و ممنون از نظرتون.

خواهش میکنم ... نه اتفاقاً جمع نبندید ؛ چون همه ی دخترا مثل شما از 

مارمولک نمیترسن و خیلی از دخترا هستن که مارمولک رو راحت دستشون میگیرن و اصلاً هم ترسی ندارن.

مامانتون درست میگن ... البته همه ی مارمولک ها(گونه ی شهری-خانگی-بالغ نشده) اینطور نیستن.ولی به

طور کلی درست میفرمایند.

نخیر ... هدف آشتی با طبیعت و ارتباط برقرار کردن با پیرامون زندگیمونه ... آدم باید با تمام عناصر بتونه ارتباط

برقرار کنه تا بتونه به رمز و رازهای زندگی برسه.

بازم ممنون از حضورتون و ممنون از نظرتون.



سلااااااااااااام مرسی ب وبم اومدی ... من نبودم تازه اومدم
پاسخ:

سلام روناک عزیز.

خیلی ممنون از حضورتون و ممنون از نظرتون.

خواهش میکنم...وظیفه بود.

اشکال نداره ... بازم اگه دیدگاهی دارید بفرمایید ... خوشحال میشم.

بازم ممنون.


داداش گلم این احساسات توی این سن یه چیز عادیه و اصولا پسرا توی این سن خیلی باهاش درگیرن اما پشت این احساسات قدرت تعقل خیلی ضعیف عمل میکنه و بیشتر شخص از رو احساسشه که تصمیم گیری میکنه اما هر چقدر که بزرگتر میشه بیشتر پی به اشتباهاتش میبره و خودشُ بهتر از قبل میکنه.
فعلا واسه تو شرایط فراهم نیست و زوده ، سعی کن اوضاع زندگیتُ در حال حاضر بهبود بدی و دل به کسی نبندی چون دل بستن توی شرایط حال حاظر تو جز شکست چیزی رو در پی نداره و شکست باعث میشه تو دیگه اون دیدگاه سابق نسبت به زندگیُ نداشته باشی.
موفق باشی دادا.
از تعریف و دیدگاه پُر مهرتم ممنون و سپاسگزارم.
پاسخ:

سلام شادین عزیز.

ممنون از حضورتون و ممنون از نظرتون.

کاملاً گفته هاتون درسته شادین عزیز.با این مثال که امروز من با دو ماه یا یک سال گذشته ی من کاملاً فرق کرده.

کاملاً توضیحاتتون درسته شادین عزیز ... ممنون ... 

امیدوارم که شما هم همیشه دلتون خوش،لبتون خندون و تنتون سلامت باشه.بدرود بانو شادین عزیز.

سلام دوست عزیز منم مثل شما زود به دیگران وابسته میشم .اما شما الانم دارید اشتباه می کنید من همیشه میگم هرچیزی به اندازش خوبه
پاسخ:

سلام نازنین عزیز.

ممنون از حضورتون و ممنون از نظرتون.

درسته ... هر چیزی به اندازه ش خوبه و نباید افراط و تفریط باشه ... 

اتفاقاً این چیزیه که باعث شده من نسبت به گذشته متُد و روش زندگیم تغییر کنه ... بازم ممنون از نظرتون.و ابراز همدردیتون.


سلاااااااااااااااااام مرسی ... تو خوبی؟‌؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه پروفایلم لعجه داره ؟؟؟؟؟؟ نمیدونم والا
پاسخ:
سلام روناک عزیز.

نه انقد که بخواد تعجب برانگیز باشه.

ممنن از اینکه اومدید به وبلاگم و نظر دادید.
سلام عزیزم خواهش
منم عین توام خیلی احساساتیم  

پاسخ:
سلام دلارام عزیز.

خیلی ممنون بابت حضورتون و ممنون بابت نظرتون.

آخِی ... خیلی آزار دهنده س این حِس.



سلام من شما رو لینک کردم....

خب به نظر من این جزیی از زندگی میتونه بااشه.....  من الان خودم خیلی زیاد به مامانم وابستم....

نگران نباش......
پاسخ:

درود مینو عزیز.

خوش اومدید ... ممنون از اینکه به وبلاگم اومد و ممنون از اینکه نظر دادید.

درسته ... دقیقاً ... و چقدر هم سخته این نوع زندگی.

در کل ممنون بابت ابراز همدردیتون ... 

امیدوارم که همیشه موفق و سلامت باشید.

بدرود.

سلام راستی با تبادل لینک موافقم  و لینکتون کردم
پاسخ:
درود سادیا عزیز.

خوش اومدید.

ممنون از اینکه لینک کردید.

من هم لینکتون کردم.

بدرود.
آپم!!نظرت؟!!!
پاسخ:
درود.
در اولین فرصت سعی میکنم خدمت برسم و نظر بدم.
بدرود.
شیشه های شکسته تعویض می شوند ...
پل های شکسته ، تعمیر ...
آدم های شکسته ، فراموش !
پاسخ:
درود.

بسیار زیبا بود . سپاس از حضورتون و سپاس از متن زیباتون .

بدرود.
به ما دوتا هم سر بزن منتظریم
نظر بذاریاااااااااااا
پاسخ:
درود.

سعی میکنم در اولین فرصت خدمت برسم.

بدرود.

salam mamnun az hozore garmeton

khobi?

rastesh man ziyad net nemiyam saram shologhe vali dar hade emkan omadam az postaton enteghad mikonam

age ye profile azaton dashte basham mamnun misham

rooz khosh

پاسخ:
درود.

سپاس از حضورتون و سپپاس از نظرتون .

پاسخ به وبلاگتون ارسال شد. 

در مورد پروفایل هم چون وبلاگ شخصی نیست معذوریم . با عرض پوزش . بدرود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی