SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

مشخصات بلاگ
SuPeR Review

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

(استاد مرحوم حسین پناهی)

برای همکاری و هماهنگی با ایمیل :

Stage@mailfa.org

تماس حاصل فرمایید.

• کسانی هم که مایل به تبادل لینک

هستن ، ما رو با عنوان وبلاگمون لینک

کنن ، بعد تو قسمت نظرات وبلاگمون

اسم و آدرس وبلاگشون رو بذارن که هم

سر بزنیم هم نظر بدیم و هم لینک کنیم.

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

زنده ام با بودنت ...

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۵۵ ب.ظ

 

لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید

 

تا دو ساعت بعدِ دفنم همچنان جان داشتم

 

 

۹۲/۰۹/۱۶

نظرات  (۸)

دیـشـب خـدا آهـسـتـه درِ گـوشـم گـفـت:

دیــــــگـــــه بـــَـســــــه...

بـاران از اشــک هــایــت خــجــالــت مـی کــشــد...

پاسخ:
درود آوا گرامی.
بسیار خوش اومدید.
بسیار زیبا بود . سپاس.
۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۳:۱۰ هنوزبرایت مینویسم
خیلی زیبا بود....
خوشحال میشم به منم سربزنی
پاسخ:
درود بر شما دوست عزیز.
سپاس از حضورتون و سپاس از نظرتون.
سپاس از دعوتتون ... در اولین فرصت خدمت خواهم رسید.


دلم رو کسی شکست که هرگز به شکستن دلش راضی نبودم
پاسخ:
ابتدا درود.
بسیار خوش اومدید.
سپاس از بودنتون و سپاس متن زیباتون.
نقاش خوبی نیستم ...
ولی این روزها...
به لطف نبودنت...
انتظار را خوب میکشم!
پاسخ:
درود.
سپاس از آمدنتون و سپاس از متن زیبایی که نوشتید.


پست قبلیتو خوندم(درد تنهایی)
ببین این مدل دردا و مشکلا ممکنه واسه هرکسی پیش بیاد!
توی این زمونه نمیشه به هیچ عشقی اعتماد کرد!
حتی به اینکه خودت واقعا عاشقی باید شک کنی وگرنه کلاهت پس معرکه س!
به خودت سخت نگیر.اگه نمونده باهات ، خب لیاقتتو نداشته!لایق اینهمه عشق نبوده!
مطمعنا یه خیری توش برای جفتتون بوده!
به قول یاس این نیز بگذرد!
فکری نباش!
فکرتو برای یه شروع خوب و جدید آزاد بذار!
نذار رفتن اون مسیر زندگیتو به سمتی منحرف کنه که نباید!
خودتو دوست داشته باش!این خیلی مهمه!
امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم!
پاسخ:
سپاس از نگاه و سپاس از دیدگاهتون.
در مورد نوشته اتون باید بگم که تنها چیزی که منو ناراحت میکنه 
یاد و خاطراته ... همین ... 
اینکه نمیتونم فراموش کنم این خاطرات رو و اینکه هنوزم که هنوزه 
با همون غلضت جلو چشامه اذیتم میکنه :-(
سپاسگزارم از هم دلی و همدردیتون.
امیدوارم که شما همیشه خرسند و پیروز و تندرست باشید.
!
پاسخ:
؟!
به نظرم یه شروع جدید میتونه کمکت کنه!
یه شروع منطقی البته!
خودتو درگیر یه ماجرای جدید کنی مطمئن باش فراموش میکنی تمام خاطرات قبلیتو ، یا حداقل کمرنگ میشن!
ولی ایندفعه باید دقت کنی توی انتخابت!
و اینکه زیاد وابسته نشو!
همیشه یه راه درو بذار واسه همچین مواقعی که اگه مجبور شدی دل بکنی، اذیت نشی!
پاسخ:
درود بانو.
سپاس از آمدنتون و دل گرمی بخشیدنتون.
در باره نوشته اتون باید بگم که همونطور که در جواب دیگر دوستان در مورد 
اشاره به این موضوعی که شما هم به اون اشاره کردید باید بگم " من به شدت
حساسم و بسیار زور مسائل و مسکلات از ذهنم پاک و حتی کمرنگ میشه "
با این تعریف که هنوزم بعد از این همه مدت خاطرات مثه روزای اول جلوی چشمم
مرور میشه ... 
سخته ... بسیار سخت ... 
در مورد پیشنهادتون در این باره که دوست جدیدی رو هم ترتیب بدم باید بگم که 
از اون روز به بعد دیگه حس و حوصله هیچ کاری ندارم ... حتی راستش رو بخواید 
تو این مدت از خونه بیرون نرفتم (البته دروغ چرا ... از محل بیرون نرفتم)
و بعید میدونم دیگه پای کسی به زندگی من باز بشه ... 
خب....میدونی باید توی شرایط تو باشم تا بتونم قضاوت کنم و راهکار بدم ، ولی راستش یکی از دوستای خودمم با همچین مشکلی روبرو شد وحتی کارش رسیده بود به جایی که تصمیم قطعی گرفته بود برای خودکشی!
باورت میشه؟!!! واقعا میخواست خودشو بکشه! حتی نامه ی خداحافظیشم نوشته بود!!!
ولی خب هرجوری بود به هر سختی ( واقعا سخت بود! واقعا !!!) ولی راضیش کردم برای یه مدت کوتاه چندروزه از تصمیمش صرفنظر کنه!
خداروشکر تونستم توی این مدت چند روزه ای که به خودش مهلت زنده موندن داده بود قانعش کن که هرکسی ارزش زندگیشو نداره!مگه یه دختر بیست و چند ساله چی از زندگی چشیده که حالا بخواد بخاطر کسی که ارزشی براش قائل نیست خودشو بکشه!!!؟؟؟
الانم کاری که تو داری میکنی تقریبا همونه!
واسه چی به جنبه مثبت قضیه نگاه نمیکنی؟
واسه چی اینجوری فکر نمیکنی که شاید اون شمعی که توی شام غریبان پارسال روشن کردی باعث شده خدا زندگیتو به بهترین شکل "تغییر" بده!شاید اون کسی نبوده که واقعا نیمه گمشده ی توئه!
بگرد دنبال دلایلی که پنهانن ، ولی خب هستن!!!
پاسخ:
درود. 
سپاس بانو ... 
اتفاقاً همین موضوع اولین دلیل تغییر تفکرم شد ... اینکه شاید این اونی نبوده 
که قراره برای همیشه زیر یه سقف و در کنار هم باشیم ... 
ولی اینو باید بگم ... من هیچ وقت بی منطق نبودم ، نیستم و نخواهم بود ... 
اگرم اعتراض و شکایتی به روند زندگیم بوده و لجبازی صورت گرفته ، به خاطر
عمری بوده که صرف شده ... و از همه بدتر به دلیل خاطراتیه که ثبت شده
رو ذهنم و بسیار باید گذشت تا به یک لوح سفیدی برسم ... خدا میدونه چقدر 
باید با این غم م غصه و خاطرات دست و پنجه نرم کنم که فراموش بشه ... 
هرچند اینو خوب میدونم که هیچوقت از بین نخواهد رفت و این لوح سفید نخواهد
شد ، فقط کمرنگ تر خواهد شد ... 
موضوع دیگه ای که تو این فراموشی و از یاد بردن خیلی تاثیر میذاره اینه که دیگه
حسی برای تغییر ندارم ... اینه بخوام برم دانشگاه یا اینکه بخوام برم سر کاری و
یا اجازه ورود کس دیگه ای رو به زندگیم بدم ... چون واقعاً خسته م ! خسته شدم
از این راهی که رفتم و به در بسته خوردم ... دیگه دوست ندارم برگردم به راهی که
قبلاً ازش عبور کردم و بخوام از نو و جور دیگه ای شروع کنم ... 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی