SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

SuPeR Review

*نشریۀ "سوپر" فضایی برای نشر عقاید*

مشخصات بلاگ
SuPeR Review

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

(استاد مرحوم حسین پناهی)

برای همکاری و هماهنگی با ایمیل :

Stage@mailfa.org

تماس حاصل فرمایید.

• کسانی هم که مایل به تبادل لینک

هستن ، ما رو با عنوان وبلاگمون لینک

کنن ، بعد تو قسمت نظرات وبلاگمون

اسم و آدرس وبلاگشون رو بذارن که هم

سر بزنیم هم نظر بدیم و هم لینک کنیم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پیوندها

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

 

لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید

 

تا دو ساعت بعدِ دفنم همچنان جان داشتم

 

 

۸ نظر ۱۶ آذر ۹۲ ، ۱۸:۵۵


شب تاسوعا (چهارشنبه) ... بعد از هیئت با یکی از دوستام که بعد از مدت ها میدیدمش ... قدم زدیم 

و رفتیم تا پارک بالای کوچه ... وقتی که رسیدیم ... بهش گفتم میای فردا بریم (فلان جا) هیئت ... گفت

من از اونجا دل خوشی ندارم ! ... گفتم : چطور ؟ چرا میگی ؟! 

چیزی نگفت ... سـکـوت کرد ... از سکوتش خودم فهمیدم که اونم مثل خودم درد کشیده س ... گفتم : 

بی انصاف تو اینو میگی من چی بگم ؟! ... من چی بگم که همین جایی که ایستادیم ... همین خیابون ...

همین لباسی که پوشیدم ... همین عطر ... همین خونه .... همین کوچه ... همه زندگیم خاطره ی اونه 

و هر جا برم و هر کاری کنم تصویر اون جلو چشامه ؟؟؟؟؟!!!!! ... اینو گفتم  ... هم من و هم اون با هم 

مثه هوای اون شب بارونی شدیم ... چشامون خیس خیس شد .... این تازه اول روضه هایی بود که با هم

و برای هم خوندیم و گریه کردیم ... اومد خونه ی من .... حدود 4 / 5 ساعتی که با هم حرف زدیم مثه ابر

بهار گریه کردیم ... اون شب تموم شد و رفت و شاید سبک شدیم ... ولی تازه یه سخره از کوه بغضمون 

کم شد ... هنوزم برام سوالِ .... تا کی باید اینجوری زار بزنیم و گریه کنیم و غصه بخوریم تا کوه بغضمون خورد 

بشه ؟؟؟؟؟!!!!! ... چقدر باید پیر بشیم ؟؟؟!!!! چقدر باید زجر و سختی رو تحمل کنیم تا این زندگی که همه 

واسه ما شاعر شدن و میگن : این نیز بگذرد .... پشت هر ابر سیاه ، آسمانی آبیست .... تا کِی ؟؟؟؟!!!!

چقدر باید بگذره و چقدر باید جوون بدیم و جوون بکنیم تا این روال سخت زندگی ما رو از پا نندازه ؟؟؟!!!!

 

 

 

 

 

۸ نظر ۰۵ آذر ۹۲ ، ۰۶:۴۹

 

• این روزها حالم از صد تا روضه باز ، غم انگیز تر و اندوه بار ترِ .... 

• دو سال ، شام غریبان ، من توو خونه و تو توی مسجد شمع روشن کردیم ... 
تو برای من و من برای تو دعا کردیم ... دعا کردیم برای هم که یک روز و برای همیشه
کنار هم باشیم و مال هم باشیم ... اما امسال .... شام غریبان من ، غریبانه تر از هر سال
دیگر بود ، من تنها توو خونه ، بدون اینکه بدونم تو کجایی و چیکار میکنی و برای بودن با کی شمع 
روشن میکنی ،... شمع روشن کردم و زار زار گریه کردم .... و از خدا و صاحب اون شب خواستم که 
همیشه مراقبت باشن و آرزو کردم یه روزی بهم برسیم ... یا توو این دنیا ... اگر نشد ... دیدار به قیامت ...


پنجشنبه 23 آبـان 92 - ساعت : 15 


 

۱ نظر ۰۵ آذر ۹۲ ، ۰۶:۲۸